چهارشنبه, ۰۳ اسفند ۱۳۹۰

 

صفحه اصلی گزارش تصویریگالری تصاویربخش اخبارتالار گفتمان تماس با ما

 

استخاره با قرآن

فال حافظ

فال روزانه

فال روزانه 2

فال عشق

فال خريد هديه

فال انبیاء

فال قهوه

فال ابجد

فال چوب

فال رمل

پیشگویی

فال مد

فال عاشقی

فال عطسه

فال دوستی

فال شغل

فال قرآن

فال شیخ بهایی

فال اعداد

فال گلبرگ

فال ورق

فال هجاء

فال گل

فال فصل

فال پرندگان

طالع بینی روزانه
طالع روزهای هفته
تست گروه خونی
تست کور رنگی
2تست هوش
تست شادی
طالع حرف اول اسم
چه رنگی هستین
طالع بینی ازدواج
طالع بینی هندی
ستاره شناسی
کف بینی
درسهای زندگی
سنگهای شفابخش2
روانشناسی رنگها
میوه کدام درخت هستید
خواب هر
شخصیت شناسی
تست خواب
1تست هوش
تست تمرکز

تاثیر رنگها

رنگ دوست شما
طالع بینی شخصی
طالع بینی چینی
شباهت اسم
عدد شناسی
چاکرا درمانی
سنگهای شفا بخش1
نقش گروه خونی
خودشناسی هندسی
تعبیر خواب
تست افسردگی
تست روحیه
تست عشق
3 تست هوش
تست اعصاب
اعداد شانس
شخصیتی شناسی
طالع بینی مصری
طالع بینی نوین
چهره شناسی
علم موفقیت
مدیتیشین از راه دور
خط شناسی
خودشناسی میوه ها
خرافات های جالب
تعبیر خواب سلمان

 آخرین مطالب

جدیدترین ها

گفت‌وگوی خواندنی ‌حامد بهداد با چنگيز جليلوند


خمامي: استاد! شما در تلویزیون به عنوان یک بازیگر برای ‌نخستین‌بار است که دیده می‌شوید این دیده شدن آنهم بعد از چندین سال که از آخرین کار تصویریتان می‌گذرد شما را دچار ترس یا واهمه‌ای نکرد؟ آیا برای انجام این کار تردید نداشتید؟
من از هیچ چیز در زندگی نمی‌ترسم، ترس در وجود من جایی ندارد. من از بیچارگی، بی‌پولی، شکست و هرچیز ترسناک دیگری نمی‌ترسم. وقتی به آمریکا رفتم فنی بلد نبودم اما در آنجا کارهای صنعتی انجام دادم، شغلی که در آنجا به خاطرش 7 سال درس می‌خوانند. من تعمیرات کامپیوتر و وسایل صنعتی را انجام می‌دادم. بدون محابا رفتم و فقط حواسم را جمع کردم که چه کاری دارم انجام می‌دهم. من اصلا یک ماشین رختشویی را نمی‌شناختم اما در آنجا آن را باز می‌کردم و تعمیر می‌کردم بعد دوباره تمام قطعاتش را سر جایش می‌گذاشتم اما به خودم گفتم تو باید این کار را به نحواحسن انجام دهی و توانستم انجام دهم. در آن زمان ما خانواده پولداری نبودیم؛ من حقوق فرزندانم را به زور می‌دادم اما همگی تصمیم گرفتیم کار کنیم تا خرجمان را دربیاوریم. من اصلا بلد نبودم انگلیسی صحبت کنم اما در سن 40 سالگی به دانشگاه رفتم و زبان آموختم و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم.

بهداد: شما در سن 40 سالگی از ایران رفتید؟ (تعجب می‌کند).
بله .

بهداد: متاسفم (سرش را به نشانه تاسف تکان می‌دهد).
من الان 69 سالم است.

بهداد: یعنی 30 سال است که صنعت سینما، دوبله و صدا یکی از بزرگ‌ترین دوبلورهای خودش را از دست داده است و وای اگر که بگویم چه بازیگرهایی چه در ایران و چه در دنیا با این صدا شناسایی شده اند و انصافا شما چه معجزه‌ای در صدایتان دارید و چرا باید ما چنین نابغه‌ای را این همه سال کنار خودمان نداشته باشیم. گاهی ما ممکن است از اینکه بیلی را در دستمان بگیریم و ساختمانی را خراب کنیم، نترسیم اما کار فرهنگی و هنری باعث تعصب ما می‌شود. من یقین دارم که شما در دنیا بیش از هرچیز فارغ از خانواده عزیزتان به کار هنری‌تان تعصب دارید، با توجه به اینکه سینما هم شغل اصلی شما بوده است چون من خواندم که شما از تئاتر شروع کردید و وارد دوبله شدید برای همین هم هست که ایشان چنین سوالی را در ابتدا از شما پرسیدند.
خمامي: فکر می‌کنم از سال 1336 شروع کردید.
من در این سال شروع به این کار نکردم در آن سال‌ها همیشه یکی از پاتوق‌های من لاله‌زار بود. شاید برایتان جالب باشد که بدانید من همیشه دوست داشتم معلم تاریخ و جغرافیا شوم و اصلا در ذهنم نبود که یک هنرمند بشوم. می‌دانستم که خیلی خوب می‌توانم داستان تعریف کنم و به نوعی نقالی کنم. یادم می‌آید معلم تاریخمان فقط یک بار راجع به یک سلسله‌ای حرف می‌زد و ما باید همان جا به ذهن می‌سپردیم و بلافاصله هفته بعد به من می‌گفت جلیلوند! می‌توانی این درس را برای بچه‌ها توضیح دهی و من با کمال میل قبول می‌کردم و برای بچه‌ها جوری توضیح می‌دادم که همه بچه‌ها درس را حفظ می‌شدند و آن زمان احساس کردم که من می‌توانم جای معلم تاریخمان باشم اما وقتی به قول معروف پایم به لاله‌زار باز شد با بازیگران آشنا شدم و در سنین 17 سالگی بودم که دائما در لاله‌زار قدم می‌زدم و یادم است که در آن زمان تصنیف‌فروش‌ها برای فروختن تصنیف‌هایشان آنها را می‌خواندند (شروع می‌کند به آواز خواندن):
« اعلیحضرتو دولتو قدرتو ببین چه کاری کرده، تمام جاهلا را زندانی کرده» من هم سریع آن تصنیف‌ها را حفظ کرده و فردای آن روز در مدرسه مشابه همان را اجرا می‌کردم. این لهجه‌ها را از آنها یاد می‌گرفتم ولی خودم نمی‌دانستم که دارم چه کار می‌کنم. من این حرف‌های جنوب شهری را از لاله‌زار یاد گرفتم.

بهداد: چرا این چیزها را جذب کردید؟
خودم نمی‌دانم علت اینکه جاهلی حرف می‌زدم را نمی‌دانم، حتی هنوز نفهمیدم که چطور جای حضرت مسیح حرف زدم.

بهداد: این یک راز است و تا ابد هیچکس نخواهد فهمید.
اینکه شما به من می‌گویید آیا نترسیدید و بازیگر شدید من به خودم می‌گویم معلوم است که نترسیدم، من پشت بلندگو نشستم و ادای همه را درآوردم. به قول یک نفر که می‌گفت: شما هنرمندان قابلی هستید اما نشسته! من تمام آن اکت‌هایی که مارلون براندو انجام داده است را موقع دوبله با خودم حس کردم و تداعی کردم و سعی می‌کنم صدایم را عین او بسازم با همان شکلی که او حس گرفته است من فقط راه نمی‌روم ولی‌ تمام بدنم تبدیل به دیالوگ می‌شود. حاضر بودم دوبله را کنار بگذارم ولی تئاتر بازی کنم من از دیده شدن هیچ وقت نترسیدم منتها این موقعیت برای من پیش نیامد. به تنها چیزی که هیچ وقت فکر نکردم همین ترسی بود که شما به من می‌گویید. از من که یک چاه کن هستم اگر بخواهند به ته چاهی بروم تا آن چاه را باز کنم بدون ترس می‌روم، اما سریال «گذر از پاییز» کاری است که تا به حال انجام نداده بودم و تجربه جدیدی بود؛ چون این آدم حرکت ندارد و مثل یک روبات راه می‌رود و حرف می‌زند، چون دلم می‌خواست جوری بازی کنم که بگویند این را یک هنرپیشه بازی کرده است نه اینکه چنگیز جلیلوند، گویا قبلا آقایان تارخ، نصیریان، جمشید هاشم‌پور، فرامرز قریبیان و رضا کیانیان ستاره‌هایی بودند که قرار بود این نقش را بازی کننداما در نهایت آقای جیرانی در دفتر آقای جودی می‌گویند که چنگیز جلیلوند برای این نقش مناسب‌تر است. این را هم بگویم که قبلا کسانی مثل فریدون جیرانی، مجید مجیدی و قاسم جعفری از من دعوت به کار کرده بودند. در کار آقای مجیدی (بید مجنون) به این دلیل بازی نکردم چون من به او گفتم فقط نقش اول بازی می‌کنم آنهم یک نقش اولی که درخور نام من باشد، به همین دلیل آقای جیرانی از من خواستند این نقش را بازی کنم و دلیلشان هم این بود که این سریال قرار است در ماه رمضان پخش شود و قطعا تماشاچی‌های بسیاری را هم خواهد داشت این رل ادا و اطوار ندارد و بعد از آنکه آقای شاه‌محمدی مرا دیدند، گفتند این خود «فرخ» است! بعد از آن دیدار، فیلمنامه را برایم توضیح داد که این نقش یک رل منفی است و من گفتم تا به حال رل منفی را دوبلاژ نکردم، چطور آن را بازی کنم؟! شاه‌محمدی به من گفت دیگر ما رل منفی و مثبت نداریم و در ادامه به من گفت تو که نقش «پدرخوانده» را بازی کردی آن نقش بسیار سختی بود ولی تمام محبوبیت آن فیلم به خاطر مارلون براندو و پرسوناژ پدرخوانده‌اش بود چطور می‌گویی که تا به حال صاحب صدای منفی نبودی؟ و من آن شب فیلم پدرخوانده را خیلی خوب نگاه کردم و قبول کردم که در آن سریال بازی کنم به شرطی که بیشتر از 3 ماه طول نکشد.

بهداد: برویم سراغ یک بیوگرافی کوچک از شما، دوست دارم بدانم خانه شما در دوران کودکی‌تان کجا بوده است؟
آن موقع ما خیابان خراسان زندگی می‌کردیم.

بهداد: در واقع صدایی که خیلی از خاطره‌های مردم ایران را ثبت و ضبط کرده، همان صدای زیر و ریزی که یک لمپنیسم عجیبی در آن وجود دارد، جادویی که همه ما آن را به رسمیت می‌شناسیم. مثل صدای بهروز وثوقی که با یکسری لوندی‌ها و تاکتیک‌ها آن را ساختید، می‌خواهم بدانم این صدا چطور ساخته شد، وقتی جای او حرف می‌زدید می‌دانستید که چنین صدای ماندگاری قرار است متولد شود؟
واقعا نمی‌دانستم! برای اینکه من تقریبا نخستین فیلمی که به این صورت صحبت کردم فیلم «یک نفر آن بالا مرا دوست دارد» بود.

بهداد: که پل نیومن و مک‌کویین در آن بازی کردند؟
نه، ‌فقط پل نیومن بود.

بهداد: مک کویین یک سکانس در آن بازی کرده است.
نمی‌دانم شاید، اما نخستین فیلمی بود که به من گفتند باید در آن به شیوه آدم‌های لمپن حرف بزنی.

بهداد: اصلا اگر خاطرتان باشد 3 یا 4 سال پیش این فیلم در سینما سپیده اکران شد که شما به من گفتید بیا و این فیلم را ببین.
دیدی؟

بهداد: بله دیدم و با دوبله قدیم هم دیدم.
آن موقع، آن فیلم خیلی شناخته شد خیلی هم فروش کرد. برای همه جالب بود که یک پسر آمده و این‌طور دوبله می‌کند.

بهداد: چندمین دوبله‌تان بود؟
نخستین دوبله به جای پل ‌نیومن.

بهداد: یعنی شما نخستین دوبله‌تان جای پل نیومن بوده؟
نه، آن نخستین فیلمی بود که به این شیوه در آن صحبت می‌کردم. نخستین فیلمی که آن را صداگذاری کردم واقعا یادم نیست.

خمامي: چرا یادتان نیست؟
باور کنید خیلی با سرعت این اتفاقات افتاد، من در عرض 6 ماه یک دوبلور شدم.

بهداد: هیچ‌وقت نمی‌شود که نخستین فیلم را فراموش کرد.
باورکنید نمی‌دانم، من 3 شیفت کار می‌کردم از 9 صبح تا یک بعدازظهر یک فیلم را در یک استودیو کار می‌کردم، 3 تا 7 در یک استودیوی دیگر، 7 تا 12 شب هم برای فیلمی دیگر در استودیوی دیگر صداگذاری می‌کردم. یادم نیست، اما منصور متین که یک وقتی هنرپیشه تئاتر بود وارد این کار شده و فیلم‌های خوبی را هم دوبله می‌کرد. او فیلم «شیرهای جوان» را دوبله می‌کرد که به من هم یک رل کوچک داد اما یادم نمی‌آید که رل اولی که دوبله کردم چه نام داشت.

بهداد: آن‌موقع چند سالتان بود؟
20 سالم بود.

بهداد: نخستین‌بار چه کسی به دوبله دعوت‌تان کرد؟‌
من روز‌های جمعه در یک تئاتر بازی می‌کردم و در آن صاحب یک نقش کوتاه بودم که مهندس ایرانی– فرانسوی بود و ایرانی را به زحمت صحبت می‌کرد و چون خوب آن را اجرا کردم آنها احساس کردند من به درد دوبله می‌خورم و در آن زمان اصلا نمی‌دانستم دوبله یعنی چه.

بهداد: از آن فیلم‌های ایرانی که برای دوبله‌اش به ایتالیا می‌رفتند، دیده بودید؟
بله، «فریدون بی‌نوا» و «حیف که خیلی حقه‌ای».

بهداد: ایرانی؟
نه، ایتالیایی که به ایرانی دوبله شده بود.

خمامي: پس آن فیلم‌ها نخستین فیلم‌هایی بود که دیدید؟
آن موقع من به سینما می‌رفتم و سینما را دوست داشتم و پیش خودم می‌گفتم چقدر اینها خوب حرف می‌زنند و سعی می‌کردم ادای آنها را دربیاورم مثل جان وین و... .

بهداد: آن موقع دوبلور جان وین چه کسی بود؟
محتشم.

بهداد: آقای محتشم بازیگر تئاتر هم بوده؟
بله، او صاحب یک صدای بسیار جذاب و گیرا بود از آن صداهایی که من دیگر مثل آن را نشنیدم. عاشق صدای او بودم و همیشه سعی می‌کردم آن را تقلید کنم.

خمامي: خاطره‌ای از زمان ابتدای آ‌شنایی‌تان با دوبله دارید؟
یادم می‌آید یک بار در تاکسی نشسته بودم و از میدان خراسان تا لاله‌زار می‌رفتم، آن موقع فیلم «فاخر» را 3‌بار دیده بودم و در تاکسی ادای دیالوگ‌هایی که در فیلم فاخر دیدم را درآوردم. (حنجره‌اش را صاف می‌کند و بلند ادای بازیگر آن فیلم را درمی‌آورد و می‌گوید): آدم، زخم اذیتم می‌کند، هی خدای بزرگ! بعد با خودم فکر کردم من که خیلی بهتر از آن مرد در فیلم صحبت می‌کنم و وقتی به لاله‌زار رسیدم بلند ‌بلند آن دیالوگ‌ها را تکرار کردم و احساس کردم من خیلی نزدیک‌تر و بهتر حرف می‌زنم. آن موقع این را احساس می‌کردم اما نمی‌دانستم اسم این کار چیست؟ چون نسبت به این کار بیگانه بودم. گذشت و رسید به زمانی که چند نفر از بازیگران تئاتر از من دعوت کردند برای دیدن کار دوبله‌شان و کمک به آنها به استودیوشان بروم و برای من توضیح دادند که چه کار کنم.

بهداد: پس این نخستین کارتان بود؟
آره، فکر کنم، مرا به یک استودیو به نام «استودیوی طلایی» بردند، پرسیدم باید چه فیلمی دوبله شود؟ که آنها گفتند: «سامیه جمال عاشق شده» که یک فیلم عربی بود و راجع به دکتری بود که من قرار بود جای منشی او در فیلم حرف بزنم. با سختی بسیاری این کار را انجام دادم و برای آن کار هم اصلا به من پولی ندادند، اصلا این کار را به رسمیت نشناختم و نمی‌دانم چرا آن کار را جزو پرونده کاری‌ام نمی‌دانم.

بهداد: قبل از آن چه فیلم‌های ایرانی‌ای را دیده بودید؟
من خیلی فیلم می‌دیدم.

بهداد: قبل از اینکه دوبلور شوید؟
بله، مثلا «خواب‌های طلایی» که داستان پادشاهی بود که شب‌ها درویش می‌شد و به خانه این و آن سر می‌زد.

بهداد: چه کسی دوبله کرده بود؟
یادم نیست.

بهداد: دوبلور‌های موفق قبل از شما چه کسانی بودند که روی شما تأثیر گذاشتند.
(فکر می‌کند).

بهداد: مثلا اگر از من که بازیگر هستم این سؤال را بپرسید من نام خیلی از بازیگران را می‌برم.
بله، مثلا آقای اسماعیلی خیلی خوب بودند و قبل از من کار دوبله را انجام می‌دادند. حسن عباسی که قبلا جای «جری لوئیس» حرف می‌زد و خیلی موفق بود که ایشان فوت کردند؛ هم هنرپیشه و هم دوبلور بودند. آقای رسول‌زاده، آقای کاملی، آقای زرندی، کاووسی، ایرج دوستدار و حامد فرید.

بهداد: حامد فرید؟
فرید یک هنرپیشه تئاتر بود که قبلا فیلم‌های خارجی راکی را حرف می‌زد البته بعضی از بازیگران صدای خودشان روی فیلم بود مثل مهدوی و تفکری که خودشان صحبت می‌کردند.

بهداد: از چه سالی وارد رل‌های اصلی شدید؟
سال 1338

بهداد: من گمان می‌کنم خیلی از ما آدم‌ها زمانی که فرصت نداشتیم کلاس برویم و درس بخوانیم و تمرین بیان بکنیم و بازی ذهنمان را در قالب‌های کاراکتر‌های اینترنشنال حس کنیم، همیشه صدای شما و اساتیدی که الان نام بردید مثل آقای اسماعیلی به داد ما رسیدند و یکسری عدم توانایی‌هایمان را با طرز گفت‌و‌گو پوشش دادید. من شخصا خیلی مدیون شما هستم! فارغ از هر چیزی، به عنوان یک تماشاگر لذت بردم وقتی که بدون هیچ وقفه‌ای با سینمای آمریکا و اروپا ارتباط برقرار کردم، بدون هیچ فاصله‌ای پل نیومن را شناختم، با آنتونی کویین ارتباط برقرار کردم، خاصه علاقه من که هم شما می‌دانید و هم تمام این مملکت مارلون براندو است. می‌خواهیم کمی درباره بازیگران ایرانی حرف بزنیم و بعد برویم سراغ بازیگران خارجی. وجه اشتراک من و شما بازیگری است؛ من بازیگری می‌کنم، شما هم دوبله و هم بازیگری می‌کنید، پس بیاییم از بازیگران ایرانی حرف بزنیم. هیچ‌وقت به خودتان نگفتید که بازیگران ایرانی را دوبله نکنم و فقط به خارجی‌ها بپردازم؟
نه اصلا، برای اینکه دستمزد دوبله فارسی بالا بود و تماشاچیان فیلم‌های ایرانی بیشتر بود. برای همین بازار خیلی خوبی بود که متأسفانه وقتی من از ایران رفتم آنها این بازار را از دست دادند و مطمئن باشید من اگر ایران بودم هیچ‌وقت این بازار از دست نمی‌رفت.

بهداد: کدام بازیگران ایرانی را برای نخستین‌بار گفتید؟
نخستین‌بار فکر می‌کنم فیلمی بود به نام «چشمه عشاق» که به جای ویگن صحبت کردم. ما در استودیوی «آژیر فیلم» کار دوبله آن فیلم را انجام دادیم که آقای صمد صباحی به هنر خودش افتخار می‌کردند و ما به اتفاق آقای سارنگ در آن استودیو کار دوبله را انجام می‌دادیم.

بهداد: بله، سارنگ را به این دلیل می‌شناسم چون ما در کلاس استاد سمندریان اسم گروه کلاسمان سارنگ بود و بعد‌ها ایشان را شناختم.
سارنگ هنرپیشه بسیار موفقی بود و یادم است که وقتی نقش هارون‌‌الرشید را بازی می‌کرد آنقدر خوب و حرفه‌ای بازی می‌کرد که تماشاچیان آن‌ موقع از ترس فرار می‌کردند و آن آقای حمید صباحی برای آن نقش که «من آنم که رستم بود پهلوان». صباحی عقیده داشت از سارنگ بهتر بازی می‌کند و می‌گفت: (جلیلوند با لهجه لری ادای او را درمی‌آورد) من بازی می‌کنم سارنگ هم بازی می‌کند، ببینید کی بهتر بازی می‌کند. من با او 2 تا نمایشنامه را بازی کردیم و او یک روز به من گفت که تو روزی در تئاتر آکتور خوبی می‌شوی. من خیلی از این حرف خوشحال شدم اما متأسفانه آن روز‌ها تئاتر از حالت سنتی خودش خارج شده بود و بیشتر حالت یک شو داشت که در میانش دائما خواننده‌ها ترانه می‌خواندند و افت شدیدی در تئاتر دیده می‌شد، به خاطر همین وقتی با دوبله آشنا شدم به سمت آن کشیده شدم.

بهداد: شما بهترین کار‌ها را دوبله کردید که خواستگاهش تئاتر بود، مثل «گربه روی شیروانی داغ» یا فیلم «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟» که این آخری به نظرم حد اعلای دوبله است، اینقدر که کاراکتر ریچارد برتون را عالی صحبت کردید یا حتی «اتوبوسی به نام هوس». به نظرم شما از فضای تئاتر دور نشدید. بگذریم، بعد از ویگن نوبت به چه هنرمندانی رسید؟
دقیقا یادم نمی‌آید، فردی به نام آقای صارمی بود.

بهداد: می‌خواهم بعد از آن به هنرمندانی برسم که همه آنها را می‌شناسیم اما می‌خواهم بدانم قبل از آن چه کارهایی را دوبله کردید؟
یادم می‌آید من به جای تفکری هم حرف زدم. در فیلم «مشتی‌عباد» هیچ‌کس باور نمی‌کرد که یک جوان 22 ساله بتواند به جای آن آدم حرف بزند من واقعا هیچ‌وقت نمی‌فهمم این صداها را از کجا می‌آورم.

بهداد: منم نمی‌فهمم!
باور کنید.

بهداد: من باور کنم؟ خودم هم نمی‌دانم (می‌خندد) من از عشاق شما هستم، ‌از بازیگری دور شدیم. شما این نقش‌ها را چه‌جوری تمرین می‌کنید؟ مثلا ما بازیگرها اول فیلمنامه را تمرین می‌کنیم بعد بازی می‌کنیم اما شما اول فیلم را می‌بینید بعد بازی می‌کنید، چطوری این صداها را می‌سازید؟چنگیز جلیلوند چکار می‌کند؟
این 2 تا سؤال است.

بهداد: فقط می‌خواهم بدانم چنگیز جلیلوند چکار می‌کند؟
من متأسفانه هیچ‌وقت راجع به این مسأله زیاد صحبت نکردم و نمی‌خواهم این کار را بکنم چون بعد از چاپ این مطلب دیگران فکر می‌کنند من از خودم تعریف کردم و آن موقع راجع به من جوسازی می‌کنند.

بهداد: این پیامد در سینما هم شایع است اتفاقا همان‌طور که در دوبله تیر این کج‌اندیشی‌ها به سمت شما پرتاب شده به سمت ما هم پرتاب شده و می‌شود. من تماشاگر خودم را دارم و از میان هنرمندان، آنهایی با من همراهند که طرز تفکرشان همگن و هم‌شکل من است. این موضوع اصلا حائز اهمیت نیست چرا که آدم‌ها هرچه بی‌هنر‌ترند، عیب‌جوترند. برویم سراغ اینکه به صورت علمی برایمان توضیح بدهید که چکار می‌کنید؟
فیلمی را که بخواهم دوبله کنم با دقت نگاه می‌کنم.

بهداد: فیلم 35 میلیمتری را چطور می‌دیدید؟
در استودیو می‌دیدم؛ اگر مونتاژ بود گوینده‌ها را انتخاب می‌کردیم و این بستگی به فکر و سلیقه مدیر دوبلاژ دارد. روزی که بچه‌ها می‌آمدند کاراکتر‌ها را برایشان توضیح می‌دادیم. آن موقع دیگر هر کسی رل خودش را خوب می‌شناسد، اما من برای دوبله همیشه فیلم را 2بار می‌‌دیدم؛ یک بار به فیلم و شخصیت‌هایش دقت می‌کردم و یک بار هم صدایش را خوب گوش می‌دادم. آن وقت صدایش را با خودم زمزمه می‌کردم مثلا از خودم می‌پرسیدم براندو چطور این‌جور تودماغی حرف می‌زند؟ و آن‌وقت تمرین می‌کردم تا صدای مورد نظر را پیدا کنم. سعی می‌کردم وقتی پشت میکروفن هستم با کسی حرف نزنم تا از حس خارج نشوم به خاطر اینکه کارم بهتر و اصیل‌تر شود.
مثلا برای همین سریال «گذر از پاییز» در ابتدا من نسبت به کارم بیگانه بودم. نمی‌دانستم باید چه جوری کار کنم، اما پیدا کردم که باید چکار کنم، شانسی که در این کار آوردم این بود که پلان‌های اول در خانه همسرم بود و طبیعتا نوع گویشم متفاوت است. چون من فکر می‌کنم با خانواده باید یک جور دیگری صحبت کرد. کسی که حرفه‌ای باشد در خانه که با کسی دعوا ندارد و مشکلاتش با مشتری‌ها و در حیطه کاری است. من دوست دارم که این فرق‌ها را رعایت کنم.

بهداد: تا به حال شده است به نفع نقش‌، فرهنگ غربی را به سمت فرهنگ شرقی بیاورید تا برای مخاطب ایرانی ملموس‌تر شود؟
صد‌درصد، چیز‌هایی که من خیلی به آن اعتقاد دارم این است که هر لغتی ما به ازا داشته باشد.

خمامی: می‌توانید مثال بزنید.
بله، فیلمی بود به نام «داک یور ساکر».

بهداد: لغت به لغت به چه معناست؟
یک لغت اصطلاحی است. هر کدام از لغاتش یک معنی داشت، من سعی کردم یک‌جور ملموسش کنم.

خمامی: چه نامی گذاشتید؟
سرتو بدزد رفیق!

بهداد: چه عالی.
خمامی: چرا این لغت؟
چون مثلا هنگامی که این لغت را به کار می‌برد یک اتفاق برای فرد مقابلش می‌افتاد به سمتش شلیک می‌شد یا یک جایی منفجر می‌شد.
(بهداد می‌خندد و به این حسن‌سلیقه آفرین می‌گوید و با نگاهی معنی‌دار به جلیلوند خیره می‌شود).
اتفاقا این فیلم را دوباره بعد از 30 سال دوبله کردم.

بهداد: چرا دوبله‌های قدیمی را وارد بازار نمی‌کنید؟ آقای جلیلوند دوبله دارد لطمه می‌بیند، نکنید این کار را...
ما تهیه‌کننده نیستیم و اجازه پخش نداریم.

بهداد: آخر حیف است، چرا این کار صورت می‌گیرد؟‌ فیلمی مثل «زنده‌باد زاپاتا» که شما آن را دوبله کردید جزو آثار فرهنگی‌مان شده مگر کل عمر سینما بیشتر از یکصد سال است؟
آخر ما الان دیگر سینمایی نداریم. سینما اصلا مهم نیست.

بهداد: اما من می‌خواهم بدانم چرا صداها را حفظ نمی‌کنید. من نسخه سینمایی فیلم «زنده‌باد زاپاتا» را بعد از نسخه ویدئویی آن که شما بسیار فخیم در آن حرف زده‌ بودید، دیدم و بعد از آن نسخه سینمایی آن را دیدم که یک جوانی بسیار کشدار و ول حرف می‌زد که به خودم گفتم وای چه کسی این کار را کرده (ادای دوبلور را درمی‌آورد) و بعد احساس کردم که این صدا از چنگیز جلیلوند خیلی بهتر است، کمی گذشت دیدم اینکه صدای چنگیز جلیلوند است. او دوبله سینمایی‌اش عین خود مارلون براندو است، اصلا خودش است. اول به خودم گفتم چه کسی به خودش اجازه داده که جای جلیلوند حرف بزند؟ اما بعد دیدم این دوبله از نسخه ویدئویی‌اش هم موفق‌تر است. دوبله‌ای وفادار به مارلون براندو ودیالوگ‌هاست. آن فیلم را یک بار ایرج ناظریان و یک بار منوچهر اسماعیلی دوبله کرده‌اند، درسته؟
نه، یک بار هوشنگ کاظمی گفته است و ویدئویی‌اش را هم ایرج ناظریان.

بهداد: (چندتا از دیالوگ‌های فیلم را با تمام حسش می‌گوید) اصلا همه چیز عالی است، بگذریم، شما هیچ راهی ندارید که نگذارید دوبله‌های قدیم از بین نرود؟
(جلیلوند با استیصال به این طرف و آن طرف نگاه می‌کند).

بهداد: چیز‌ی می‌خواهید؟
نه (می‌خندد).

بهداد: به چه چیزی می‌خندید؟
به اینکه خیلی جالب توجه کردی که من چیزی می‌خواهم. نمی‌دانم چرا یکدفعه‌ هوس سیگار کردم، من اصلا سیگاری نیستم.

بهداد: خب من هم نیستم اما به عشق شما سیگار هم می‌کشم.
(سیگار فراهم می‌شود و بهداد ادامه بحث را پی می‌گیرد).

بهداد: چرا کاری برای حفظ این دوبله‌ها نمی‌کنید.
به دوبله‌های من رسیدگی نمی‌کنند.

بهداد: یعنی پاکش می‌کنند؟
شما فکر کنید کسی هم این کار را کرد، کدام سینما آنها را نمایش می‌دهد؟

بهداد: اینها آثار و میراث فرهنگی ما است، مگر «قیصر» در وزارت ارشاد نیست؟
چرا، در فیلم‌خانه وزارت ارشاد تمام این فیلم‌ها موجود است که آقای مطمئن‌زاده رئیس آن است؛ همان کسی که بر دوبله و کیفیت آن نظارت می‌کند. منتها اجازه ندارند آنها را بیرون بدهند، آخر آنها را کجا نمایش بدهند؟

بهداد: آقای جلیلوند! ما امروز هستیم، فردا نیستیم. نسل بعد از ما شاید نصیبش شود که این فیلم‌ها را ببیند.
شما نسل الان ما را حساب کنید که احتمالا از این لحاظ قابل حساب نیستد.

بهداد: اما ما امیدواریم که آنها آن فیلم‌ها را ببینند. من فیلم «زاپاتا» را در جشنواره دیدم و حتما باز هم از این اتفاقات می‌افتد.
اما اتفاقی و به ندرت این اتفاقات پیش می‌آید.

بهداد: قبل از فردین چه بازیگر‌هایی را دوبله کردید؟
کسانی بودند که من نمی‌شناسم تا رسید به ملک‌مطیعی. یک دوره‌ای ناصر از دور افتاد.

بهداد: ایشان 3 دهه سوپراستار بود.
بله، تا اینکه پارس‌ویدئو یک فیلم ساخت که ناصر بازی می‌کرد و دوباره مشهور شد.

خمامی: چه نامی داشت؟‌(فکر می‌کند)
یادم نمی‌آید، آهان «مرد‌ها و جاده‌ها».

بهداد: آفرین به حافظه‌تان، شما چند تا فیلم ایرانی و خارجی دیدید؛ 50 هزار تا دیدید؟
(با قاطعیت می‌گوید) بله.

بهداد:‌ (می‌خندد) خیلی طالع‌ بلندی دارید. وقتی قبلا به شما می‌گفتم فکر می‌کردید دروغ می‌گویم (با دست تا زانویش را نشان می‌دهد) بچه‌ این قدی شما را می‌شناسد. شما یکسری آدم را دق دادید، آزار روحی دادید. (همگی می‌خندیم) از ناصر می‌گفتید.
آن موقع دنبال یک صدای لمپن و جاهلی برای این فیلم می‌گشتند که من هم تازه جای پل نیومن در فیلم «چه کسی آن بالا مرا دوست دارد» حرف زده بودم. آن موقع در میان گوینده‌ها کسی نبود که بتواند به شیوه جاهلی حرف بزند، اما من می‌توانستم، هرچند که آن موقع هنوز اصطلاح خوب نمی‌دانستم. من نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد که من جای بازیگران به این اشکال حرف می‌زنم. اصلا خنده «کاستر» یک خنده ویژه است شاید الان نتوانم ادایش را دربیاورم اما وقتی فیلم را می‌بینم و آن دندان‌های سفید کاستر را که قاه‌قاه می‌خندد آن وقت می‌توانم درست مثل او بخندم.

بهداد: (تعجب می‌کند و به سقف خیره می‌شود و بلند می‌خندد) خدایا!
من وقتی جای فردین حرف می‌زدم این خنده‌ها مشهور شد. خنده‌ها با هم متفاوت است؛ خنده فردین با کاستر متفاوت است. مثلا وقتی من پیتر اوتول را دوبله کردم همه وحشت کرده بودند. همین هفته پیش من فیلم اخیر او را دوبله می‌کردم که در آن نقش یک پیرمرد پادشاه را بازی می‌کرد.

بهداد: وای، دیدم؛ همان فیلمی که به آشیل التماس می‌کرد که بگذار پسرم را دفن کنم.
شما این فیلم دوبله شده را ببینید همان اوتول است با این تفاوت که فقط پیر شده.

بهداد: شما می‌توانید صدای یک جوان را هم خوب از آب دربیاورید. (کمی از فیلم «دلخون» می‌‌گوید و اینکه کاش چنگیز جلیلوند به جای او صحبت می‌کرد که از من خواست اینها را ننویسم) از بحث دور نشویم، داشتید از ملک‌مطیعی می‌گفتید.
بله، قرار بود هوشنگ کاظمی به جای او حرف بزند که صدای او آنقدر جاهلی نیست، بعد با خودشان فکر کردند که یک پسری به نام جلیلوند است که جای پل نیومن حرف زده و خوب جاهلی صحبت می‌کند و بعد آقای هوشنگ فیلم را به من نشان داد و من هم کمی صدایم را کلفت‌تر کردم البته خام.

خمامی: یک دیالوگ مثل او می‌گویید.
(با صدای ملک‌مطیعی می‌گوید) بزن دنده بریم، اینقدر موعطلش نکون. (همگی می‌خندیم)
الان که فیلم را می‌بینم، خنده‌ام می‌گیرد که من چرا این کار را کردم اما آن موقع این نوع صدا گل کرد.

خمامی: فیلم بعدی با ملک‌مطیعی چه بود؟
فیلم «کلاه مخملی» بود که صدای من کمی جاافتاده‌تر شده بود تا اینکه او کمی کنار رفت بعد از آن وقفه فیلم «قیصر» را بازی کرد.

بهداد: تا اینجا نگه دارید، با ناصر ملک‌مطیعی هیچ‌وقت راجع به صدایش جلسه داشتید؟
من با ناصر دوست بودم، من وقتی تئاتر بازی می‌کردم، ملک‌مطیعی رل اول را در تئاتر بازی می‌کرد. اتفاقا همین امروز صبح با او صحبت کردم که به من گفت (با لهجه ملک‌مطیعی بسیار جالب حرف می‌زند و می‌گوید): ماشاء‌الله جلیل جان! تو سینما را درو کردی، هر چی فیلم داشتیم برداشتی، یک خرده انصاف داشته باش، همه فیلم‌ها را گذاشتی تو جیب خودت.

بهداد: می‌خواهم بدانم آنها هیچ‌وقت در کار شما دخالت نکردند، نگفتند صدای مرا جوری دیگری دوبله کن.
هیچ‌‌کدام.

خمامی: به کارتان ایمان داشتند.
بله، آنها حتی به استودیو نمی‌آمدند.

بهداد: اگر فرصتی پیش می‌آمد که با مارلون براندو برای صداگذاری یکی از فیلم‌هایش جلسه داشته باشید، دوست داشتید با او راجع به صداگذاری صدایش مشورت کنید و حرف بزنید؟
آره، بدم نمی‌آمد.

بهداد: پس چرا یک بازیگر ایرانی مثل بهروز وثوقی اجازه نداشت در کارتان دخالت کند؟
من خودم می‌دانستم که در فیلم «طوقی» بهروز باید با چه حال و هوایی رو به روی آینه بنشیند و آواز بخواند.

بهداد: منظورم دستور نیست، اینکه برای شما تحلیل کنند، هیچ‌وقت صدای شاهد برای شما آوردند؟
اصلا.

بهداد: کدام بازیگر در ایران بود که شما او را کوچک نمی‌دیدید و اجازه داشت در کار شما دخالت کند.
هیچ‌کدام.

خمامی: شاید به این خاطر که شما صدای بیشتر ستارگان اروپا و آمریکا بودید.
شاید، آنها چه چیز‌ می‌خواستند به من بگویند. من کارم را بلدم. جمشید مشایخی با صدای من بزرگ شد، نخستین فیلمی که علی حاتمی ساخت با نام «سلطان صاحبقران» جدا از بازیگری صدایی که روی جمشید بود او را شناساند. یا مثلا مرحوم حاتمی در فیلم «ستارخان» از من خواست روی صدای عزت‌الله انتظامی حرف بزنم، من گفتم آخر او خودش گوینده است اما او اصرار داشت که این اتفاق بیفتد و در نهایت خود انتظامی هم از این اتفاق راضی بود.

بهداد: آن موقع از نظر شما سوپراستار سینما چه کسی بود؟
بهروز وثوقی در درجه اول بود و بعد هم فردین و ناصر هم که در کار‌های جاهلی فوق‌العاده بود و در آخر هم ایرج قادری البته از آن زمان که من به جای او صحبت کردم چون قادری سال‌ها بازیگر بود. در سینمای بعد از قیصر، من به جای او صحبت کردم البته من به خاطر احترامی که به فردین داشتم، نمی‌خواستم صدای شبیه به خود فردین روی قادری باشد، آن زمان قبول نکردم که به جای قادری حرف بزنم چون دوست داشتم جای کسانی حرف بزنم که فرهنگ ایرانی را در پوشش‌شان رعایت کنند اما از کارگردانانش خواستم که فقط در صورتی که او این موضوع را رعایت کند من دوبله‌اش را انجام دهم که این اتفاق افتاد.

خمامی: یعنی شما در یک فیلم هم فردین و هم قادری را با هم دوبله کردید؟
نه، در فیلم‌هایی که این دو با هم بودند من فقط فردین را دوبله می‌کردم چون می‌دانستم که او دلخور می‌شود اگر من هر دو را انجام بدهم. فردین روی صدایش خیلی تعصب داشت برایش مهم بود که چه کسی جای صدایش حرف می‌زند، البته خودش را هم از سکه نمی‌انداخت و مثلا به من می‌گفت: «جلیل‌جون! صحبت کن، اگه حرف نزنی مجبوریم بدیم به یکی دیگه»، اما من وقتی به جایش حرف می‌زدم چک سفید برایم می‌گذاشت و به من می‌گفت هرقدر می‌خواهی بنویس!

بهداد: با فردین راجع به تکنیک‌های بازیگری هم حرف می‌زدید مثلا به او می‌گفتید که اگر این کار را بکنی بهتر است؟
اصلا.

بهداد: یعنی هیچ فیلمی نبود که راجع به بازیگری‌اش با هم حرف بزنید.
اصلا، تنها فیلمی که من راجع به بازیگری کمی با فردین حرف زدم، فیلمی بود که خودم تهیه‌کننده‌اش بودم و ایده سناریویش را از یک فیلم خارجی به نام «ستیزه‌جویان» گرفته بودم و به سعید مطلبی ارائه دادم تا آن را بنویسد که در نهایت تبدیل شد به فیلمی به نام «ناجورها» که در آن با فردین راجع به لهجه کردی‌اش و حسی که باید می‌گرفت صحبت کردیم.

بهداد: چطور شد که برای نخستین‌بار تصمیم گرفتند شما به جای فردین حرف بزنید؟ آن موقع شما چنگیز جلیلوند شده بودید؟
من وقتی به جای پل نیومن و بعد از آن 2 تا فیلم دیگر را حرف زده بودم جلیلوند شده بودم. «آقای قرن بیست و یکم» نخستین فیلمی بود که من به جای فردین حرف زدم و بعد از آن هم بلافاصله «گنج قارون» را دوبله کردم و گفتم که دستمزد من 10 هزار تومان است یعنی یکدفعه از 2 هزار تومان، 10 هزار تومان دستمزد خواستم. چون می‌دانستم آن فیلم‌ فروش می‌کند و بازار تمام فیلم‌هندی‌ها را کساد می‌کند.

بهداد: آن موقع هندی‌ها فروش را گرفته بودند؟
بله.

بهداد: شما به جای بازیگران هندی هم حرف زدید؟
من در فیلم‌های هندی زیاد دوست ندارم حرف بزنم. مثلا من فقط جای سلمان‌خان، آن هم گاهی برای «مؤسسه قرن بیست و یکم» دوبله می‌کنم چرا که حس می‌کنم سلمان‌خان شبیه فردین حرف می‌زند، بگذریم بعد از اینکه «گنج قارون» اینقدر فروش کرد تمام فیلم‌های قبلی فردین را هم خواستند که من دوبله کنم و آن موقع بود که این فیلم‌ها با یک فروش عجیب و غریبی روبه رو شد.

بهداد: مثل «چشمه آب حیات».
بله.

بهداد: بهترین دوبله‌ای که تا به حال برای فردین انجام داده‌اید چه بوده است؟
«سلطان قلب‌ها» ولی این را بگویم که همه آنها خوب بود چون من روی فردین حساسیت داشتم.

بهداد: یک نکته قابل توجه که وجود دارد این است که صدای شما خیلی شبیه ایرج است. انگار که اگر شما آواز بخوانید ایرج خوانده و اگر ایرج حرف بزند گویی که شما حرف زده‌اید و شباهت هردوی اینها با چهره فردین است. بهروز وثوقی چطور سر و کله‌اش پیدا شد.
من و بهروز با هم دوبلور بودیم اما او دوبلور درجه یک نبود درجه 3 یا 4 بود. بهروز یک فیلم به نام «دزد سیاه‌پوش» را بازی کرد که خودش هم صحبت می‌کرد.
آن زمان آنقدر سرم شلوغ شده بود که نمی‌توانستم به جای همه حرف بزنم که بهروز وثوقی هم در آن زمان نخستین فیلمش را با ساموئل خاچیکیان کار کرده بود که منوچهر زمانی به جای او حرف زد. گوینده بسیار خوب و قدر و استاد دیالوگ‌های پشت کردنی بود. به قدری این دیالوگ‌ها را خنده‌دار می‌گفت که موقع ضبط نمی‌توانستیم خودمان را کنترل کنیم و بعد هم که فیلم‌های مسعود کیمیایی بعد از قیصر را منوچهر اسماعیلی حرف زد تا آخرین آن که «بلوچ» بود.

بهداد: «گوزن‌ها» را هم که خودش حرف زد.
بله، «گوزن‌ها» را من خودم قرار بود حرف بزنم اما به دلیل ورود آن فیلم به جشنواره از صدای دوبلور جلوگیری می‌کردند.

بهداد: نظرتان راجع به صدای او چه بود؟
کار زیاد مشکلی نبود چون آن پرسوناژ یک تیپ بود و اگر ناظریان هم حرف می‌زد همین بود، اگر ناصر طهماسب هم می‌گفت همین بود.

بهداد: به کدام نقش‌ها کاراکتر می‌گویید؟ من می‌خواهم نظر شخصی‌ام را بگویم اینکه در «گوزن‌ها» بهروز تیپ نبود، کاراکتر بود، تیپ وقتی از موقعیت تجاوز می‌کند تبدیل به کاراکتر می‌شود و این موضوع خیلی سیال است یعنی تیپ از کاراکتر و کاراکتر از تیپ متغیر است. به همین خاطر تا آنجایی که من با مقوله بازیگری آشنا هستم، می‌گویم که آن نقش در «گوزن‌ها» برای بهروز وثوقی یک کاراکتر بود اما حالا با توجه به اینکه شما به این نقش تیپ می‌گویید، می‌خواهم بدانم چه نقشی را کاراکتر می‌دانید؟
من فکر می‌کنم «طوقی» با «گوزن‌ها» فرق می‌کند. در«گوزن‌ها» بهروز یک تیپ است چون نقش یک جوان معتاد بیچاره است که یک حالت ثابت برای حرف زدن دارد و ما در دوبله به این جور نقش‌ها می‌گوییم تیپ.

بهداد: ما هنگام تولید این نقش برای ایفای آن تمام کاراکتر را روی آن می‌گذاریم. تولید چنین نقشی سخت است و اسامی آن هم به خاطر سهل یا سختی‌اش نیست چه بسا که یک تیپی از کاراکتر سخت‌تر باشد.
خمامی: یک مثال بزنید.
بهداد:‌ مثل اینکه شما بخواهید یک حاجی فیروز باشید، خیلی سخت است. مثلا من نقشی را که در فیلم «رقص با ماه» رضا کاهانی ایفا کردم یک کاراکتر می‌دانم، بگذریم شما داشتید درباره فیلم «گوزن‌ها» می‌گفتید.
من از لحاظ گویندگی به آن نقش تیپ می‌گویم. مثلا در فیلم «دشنه» یک تیپ است یا حتی «تنگسیر».

بهداد: خسرو سینایی و سهراب شهیدثالث یک خاطره داشتند و آن این بود که می‌گفتند ما به سینما رفتیم تا «سلطان‌ قلب‌ها» را ببینیم و کمی بخندیم ولی در انتها گریه کردیم.
این فیلم یک سادگی خیلی عمیقی داشت و تماشاگر ایرانی بشدت فردین را دوست دارد؛ تماشاگر ایرانی عاشق آن بازی و نوع حرف زدن بهروز وثوقی است. در فیلم «کندو» یک غربتی، صندلی یک بالاشهری را از زیر پایش می‌کشد و می‌گوید (با لحن حرف زدن بهروز وثوقی) «خدایا شکرت» و ما این را می‌بینیم. او 7 مرحله زجر می‌کشد و 7 خان معنوی را درمی‌نوردد. این آدم از زندان می‌آید و می‌خواهد به تطهیر برسد. دلم می‌خواهد راجع به طرز حرف زدنتان در «کندو» حرف بزنیم.
فیلم را که دیدم از کار بهروز وثوقی خیلی خوشم آمد، اما دیالوگ‌ها مشکل داشت. برای مثال لانگ‌شات‌هایی که بهروز از زندان آزاد شده و با دوستش حرف می‌زند را چندبار نگاه کردیم و خودمان برایش دیالوگ نوشتیم. در آن صحنه‌ها آنها فقط راه رفتند، حرف نزدند یعنی خود هنرپیشه چیزی نگفته است و در جریان نیستند اما من با فریدون گله که خدا رحمتش کند، نشستیم و او دیالوگ می‌گفت و من می‌نوشتم. چندین صفحه شد.

بهداد: اگر به فیلم و تیتراژش نگاه کنیم، می‌بینیم که چند دقیقه اول فیلم با دیالوگ‌های زیبایی که برایش به اتفاق مرحوم گله نوشتید پر از معنای کل فیلم است.
در قسمت‌های آخر فیلم که زبان ترکی داشت، می‌خواستیم کاری کنیم که همه بفهمند و ما می‌رفتیم از ترک‌‌زبانان معنای دیالوگ‌های ترکی را می‌پرسیدیم و شب جای‌گذاری می‌کردیم و می‌ساختیم.

بهداد: (می‌خندد) بله، شنیدم فیلم «کافر» را هم شما دوبله کردید، به جای سعید راد چه کسی حرف زد؟
ایرج ناظریان که اتفاقا خیلی راد دوست داشت به جایش حرف بزنم که به این آرزو هم رسید و من در «سفر سنگ» به جای او حرف زدم.

بهداد: در «کندو» چگونه نقش را یکدست درآوردید؟
من نسبت به کاراکتر شناخت کامل پیدا کردم، می‌دانستم باید چطور شروع کنم و با چه دیالوگی به پایان برسانم. من وقتی در قالب «کندو» فرومی‌رفتم تبدیل به بهروز وثوقی می‌شدم؛ گوینده نبودم، بازیگر بودم. وقتی بهروز کتک می‌خورد در استودیو گویی من کتک می‌خوردم، دنده‌ام درد می‌گرفت. من هیچ‌وقت این را نگفتم اما کار من در دوبله یک کار استثنایی ا‌ست، من صداسازی می‌کنم نه گویندگی. من وقتی در فیلم «فرار بزرگ» به جای مک‌کویین حرف می‌زدم همه می‌گفتند کاش تمام فیلم‌های مک‌کویین را جلیلوند صداگذاری می‌کرد.
بهداد: چه دوبله‌ای...

خمامی: خب، چرا این کار را نکردید؟
وقت نمی‌شد، من اگر وقت داشتم تمام فیلم‌ها را دوبله می‌کردم.

بهداد: (می‌خندد).
از من در سریال «40 ‌سرباز» خواستند به جای انوشیروان ارجمند حرف بزنم و محمد نوری‌زاد، کارگردان سریال به من گفت این یک رل منفی است.

خمامی: و شما که رل منفی دوست نداشتید؟
بله، اما از من خواستند که زهر این نقش را بگیرم. وقتی برای ضبط رفتیم هنوز ضبط به پایان نرسیده بود که یکدفعه آقای نوری‌زاد در را باز کرد و گفت: همینه و من نمی‌دانم که چکار کردم که باب میل او شد.

بهداد: همه همان کارهایی که کردید (می‌خندد).
در ادامه، «سلطان‌محمود غزنوی» را هم خودم صداگذاری کردم چون کمی شبیه پیتر اوتول بود و همین‌طور ادامه پیدا کرد و من در آن سریال به جای 8 نفر حرف زدم ولی در آخر پول آن 8 رل را به من ندادند و فقط همان یک نفری را که در ابتدا گفتم به من پرداختند.

بهداد: بدکاری کردند. از احساستان همزمان با دوبله می‌گفتید. دوبلور آن قدم زدن‌ها و نگاه کردن‌ها را در «کندو» ندیده، در فیلم شما اشیا برای خرد کردن دارید اما در دوبله این‌طور نیست. آکسسوار در فیلم برای بازیگری خیلی مهم است حالا شما همه اینها را فقط باید در صدایتان جمع کنید. در کدام فیلم دچار احساس شدید؟
«کندو»، چون یکی از بهترین بازی‌های بهروز وثوقی است. فاصله‌اش با بقیه فیلم‌ها زیاد نیست. من همه کار‌های بهروز را دوست داشتم و خوب صداگذاری کردم اما او هیچ‌وقت در رابطه با این مسائل قدر‌شناس نبود.

بهداد: چرا؟
نمی‌دانم شاید به خودش می‌گفت اگر هر کس دیگری هم به جای چنگیز حرف می‌زد همین می‌شد.

بهداد: وقتی در سمت مدیر دوبلاژ هستید بر چه اساسی دوبلور‌ها را انتخاب می‌کنید؟
بر اساس توانایی‌هایشان آنها را انتخاب می‌کنم. البته همه اینها بستگی به سلیقه مدیر دوبلاژ دارد.

بهداد: شما چطور بودید؟ اگر می‌دانستید دوبلوری مناسب است ولی شما از او خوشتان نمی‌‌آمد چکار می‌کردید؟
من هیچ‌وقت با هیچ‌کس مشکلی نداشتم و همیشه هرقدر هم که پول به من می‌دادند به بهترین نحو تقسیم می‌کردم بنابراین هر کسی را که دعوت می‌کردم با کمال میل برای گویندگی می‌آمد. هیچ‌وقت هم هیچ‌کسی نمی‌توانست با من مشکل داشته باشد.

خمامی: بر چه اساسی این حرف را می‌زنید.
می‌دانستند که اگر با من مشکلی داشته باشند کارشان کمتر می‌شود چون من 70 درصد فیلم‌های فارسی را صداگذاری می‌کردم و مدیر دوبلاژش بودم.

خمامی: الان چطور؟
الان این اتفاق به کرات می‌افتد به خاطر اینکه الان سینمایی نداریم. در حال حاضر اگر سینمایی باشد که بروید بلیت بخرید که فیلم خارجی را ببینید آن وقت مطمئن باشید دوسوم فیلم‌ها را با صدای من می‌شنوید.

بهداد: بهترین دوبلور زمان خودتان را چه کسی می‌دانید؟
من کار اسماعیلی را خیلی قبول دارم الان هم که سنی از او گذشته است باز هم می‌تواند نقش را بپروراند. اتفاقا هفته گذشته مشغول دوبله فیلم «نابخشوده» بودیم که من به جای کلینت ایستوود حرف می‌زدم و اسماعیلی به جای مورگان فریمن دوبله می‌کرد که من متوجه شدم او چقدر به کارش مؤمن است.

بهداد: چند دوبله با هم انجام داده‌اید؟
خیلی زیاد. من با ایرج ناظریان بیشتر همکاری کردم که اتفاقا جایش خیلی خالی است. همیشه تمام نقش‌های منفی‌ کار‌هایی که در آن حضور داشتم را ایرج می‌گفت. البته خدابیامرز گاهی هم ادای مرا درمی‌آورد. (می‌خندد)

بهداد:‌ آقا ادای شما را که همه درمی‌آورند،خب آقای جلیلوند! ما می‌رسیم به بخش دوم گفت‌وگو‌یمان. (می‌خندد)
ساعت چند است؟

خمامی: یک ربع به 12 شب است.
فکر می‌کنم تا صبح طول بکشد. (می‌خندد)

البته قبل از اینکه به آنجا برسیم من یک نکته را بگویم که من هیچ‌وقت از هیچ‌یک از این هنرپیشه‌هایی که به جایشان صحبت کردم راضی نبودم.

خمامی: یعنی چه؟
یعنی هیچ‌کدام ارزش کار من را نفهمیدند و نشان ندادند و قدر‌دان زحماتم نبودند. مثلا بهروز وثوقی در کتابش حتی نامی از من نبرده است.

بهداد: بی‌انصافی است.
بله، به خاطر همین من از هیچ کدامشان رضایت ندارم. حاضر بودند که کسی دیگر به جای آنها حرف بزند اما به واسطه من شهرت به دست نیاورند. مثلا بهروز وثوقی در فیلم «ماه عسل»‌ خودش حرف زد ولی در نهایت همه گفتند چقدر مزخرف شده است. در روزنامه‌ها هم حرفی از من به میان نمی‌آمد چون از آنها پول می‌گرفتند و نمی‌خواستند مردم بفهمند آنها گوینده دارند چون مخاطبانشان کم می‌شد.

بهداد: البته من الان خیلی از شما تعریف می‌شنوم و همه آن بازیگران قبل از انقلاب که من گهگاهی با آنها تلفنی حرف می‌زنم هیچ‌کدامشان فکر نمی‌کردند سینمای ما اینقدر افت کند و جادوی سینما از بین برود، الان آن جادو جایش را داده است به یک فضای هنرمندانه‌ای که سینمای اروپا به سینمای ایران تلقین کرد، در صورتی که ما سینمایي طلایی داشتیم که قهرمان داشت و مخاطبش را عاشق قهرمان می‌کرد. الان سینماها خالی است و هیچ تخیلی در این نوع از سینما نیست و تماشاگر هیچ آرزویی را در آن جست‌وجو نمی‌کند و با یکسری واقعیت‌های مستندگونه احمقانه مواجه می‌شود. با از بین رفتن دوبله، دیالوگ‌نویسی از بین رفت. جز چند تا از کارگردانان که به این موضوع اهمیت می‌دهند فن دیالوگ‌نویسی از بین رفته است. من خیلی فیلمنامه می‌خوانم، باور کنید من الان فیلم‌هایی را بازی می‌کنم که دیالوگ حفظ کردن در آن برای من مشکل است اینقدر بی‌ارزش و بی‌لعاب است که...
در دهان نمی‌چرخد.

بهداد: و ارزش حفظ کردن ندارد. البته یکی از بهترین دیالوگ‌نویس‌های حال حاضر ما که اتفاقا هیچ ربطی هم به سینمای قبل از انقلاب ندارد حمید نعمت‌الله است که در «بوتیک» غوغا می‌کند.
در فیلم‌های خارجی هم دیالوگ‌نویسی خیلی خوب نیست، مثلا من در فیلم «مشت‌انداز» هم از خودم دیالوگ اضافه کردم. در فیلم «ذبیح» بهروز وثوقی گریه‌ام گرفت. (آهی می‌کشد)

بهداد: چرا آه کشیدید؟
متاسفانه حیف شد خط را گم کردیم. من به این سینما دلخوش نیستم. دوبله و سینما مرد.

بهداد: تفاوت بازیگران این نسل با نسل شما چیست؟
(آهسته به من می‌گوید: یکی از بهترین مصاحبه‌های زندگی‌ام است)
جوان‌ها خیلی پیشرفت کردند و کارهای خوبی انجام می‌دهند، منتها ضعف دیالوگ بازی آنها را کمرنگ کرده است. این بازی‌ها، یعنی دیالوگ و دکوپاژ خوب اگر به حقیقت نزدیک‌تر بود جذاب‌تر هم می‌شد. ما در آن موقع بازیگر زیادی نداشتیم تمام سینما را 4 نفر قبضه کرده بودند اما الان جوانان زیاد شده‌اند چه دختر و چه پسر. کیفیت بازی‌ خانم‌ها خیلی بهتر شده اما همه آنها قدشان کوتاه و یکدست است. مثلا خانم هدیه تهرانی یک چیز دیگر است چون قواره یک سوپراستار را دارد.

بهداد: به نظرم لیلا حاتمی هم همینطور است.یا حتی گلشیفته فراهانی.
خمامی: دوست دارم از سریال گذر از پاییز بپرسم، می‌خواهم بدانم اقتباس کردید.
به من گفتند این کاراکتر شبیه او است. ‌ای کاش با آقای شاه‌محمدی یک ماه زودتر آشنا می‌شدم تا با هم برای بستن این شخصیت بیشتر صحبت می‌کردیم. من به او گفتم که برای من کمی جلوی دوربین آمدن سخت است باید تمام حرکاتم سنجیده باشد.

خمامی: جای تعجب دارد برای کسی مثل شما که در پیشنهادات قبلی‌تان به بزرگانی همچون جیرانی، جعفری و... نه گفتید اما در یک کار مناسبتی با این سرعت کار کردید، این موضوع اصلا برایم قابل هضم نیست.
من از این بابت ترس و واهمه‌ای نداشتم فقط می‌خواستم تجربه‌ام جلوی دوربین بیشتر شود و فکر کردم که باید این نقش یک پدرخوانده باشد حالا نه لزوما مارلون براندو. همه برای این آدم ریز هستند کسی را نمی‌بیند.

خمامی: جز همسرش.
فرق می‌کند آن هم به این دلیل که آن سکانس‌‌ها برای روزهای اول فیلمبرداری است و من نمی‌دانستم باید چگونه با آنها ارتباط برقرار کنم.

بهداد: رابطه صدابردار با شما چگونه است؟
خیلی خوب است

گردآوری : سایت تفریحی پولک


تاریخ انتشار یکشنبه 12 مهر 1388  تعداد مشاهده : 1296   | بازدید از صفحه اول

عکس های دیدنی

سرگرمی

عکس های داغ و دیدنی ، حتما ببینین
تصوير: شناي بانوان تيم ملي بدون سانسور!
عکس: خواننده زن تازه مسلمان شده فرانسوی
عکس:فرزندان احمدی نژاد
عکس: فائزه هاشمی و همسرش حمید لاهوتی
عکس:همسر حاكم قطر يك زن ايراني
عکس:مردی که شصت پایش را به دستش پیوند زد! +مطلب
عکس:مدل زن مشهور انگلیسی در عراق می‌جنگد! (+مطلب)
عکس:سوپرمدل انگلیسی در پی بازگشت به هویت ایرانی خود
عکس:علائم شیطان پرستی ! +معانی آنها

گفتگویی جدید و خواندنی با شاهرخ استخری(بهزاد دلنوازان)
فیلمی که ركورد «اخراجي‌ها» را می‌شکند؟؟!
پانته‌ آبهرام و اين روزها در سينما؟!
دختران اسرائیلی عاشق پسران فلسطینی می شوند!
شكوفنده به جای آنجلینا جولی صحبت کرد!
طلاق های جنجالی هنر پیشه های سینما
'محبوب ترین' اسم ها در ایران
دیدار سوپر استار سینما با احمدی نژاد
گفت‌وگوی خواندنی ‌حامد بهداد با چنگيز جليلوند
مصاحبه ای جالب با بهاره رهنما

عکس های سینمایی

مطالب خواندنی

تصاویری اختصاصی از پژمان بازغی
تصاویری جالب از گلزار در یکی از فیلم هایش!
تصاویری جالب از پشت صحنه سریال (در چشم باد)
تصاویری دیدنی از پشت صحنه فیلم دو خواهر!
تصاویری اختصاصی از شقایق فراهانی!
عکس:والپیری از چکامه چمن ماه
تصاویری متفاوت از نیوشا ضیغمی!
تصاویری داغ و دیدنی از الناز شاکردوست!
تصاویری جدید ودیدنی ازلیلا اوتادی
عکس:عکس کودکی بازیگران زن

شیشه ( بررسی اثرات مخرب مصرف شیشه در میان جوانان )
آیا دوستی دختر و پسر در زندگی آینده آن ها تأثیر خواهد گذاشت؟
شباهتهایی که برای ازدواج حتما زوجین باید داشته باشند!
کی با کی خوبه ازدواج کنه؟
ترفندی برای فهمیدن کشور سازنده و کارایی گوشی نوکیا!
انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد ؟
مطلبی جالب در موردغيبت كردن( نُقل و آجيل مهماني‌ها)
مطلبی جالب در مورد دکوراسیون خانه
مطلبی خواندنی در مورد شيطان پرستي در ايران
زنت مي شم ،به اين شرط...

عکس های گوناگون

همسران

عکس:تمرین گلف بانوان در ورزشگاه آزادی تهران
عکس:عكسهاي زيبا از پرنده و پرواز
عکس:مدل جدید کاشت کدو در مزرعه ای واقع در هلشتاین آلمان
عکس:نماینده جنجالی و اسلام ستيز هلند
عکس:پرورش هویج پنج انگشتی در انگلیس
عکس:چند تصوير به ياد ماندني
عکس:پیام تشکر به این بزرگی دیده بودین؟؟!
عکس:تصاويري ديدني از ظروف سفالي و باستانی ایران
عکس:تصاويري از پوشش و لباس زيباي مردان و زنان نياكان ما
تصاویری از گل های یخ زده

چطور عشق خود را در طول زندگی ماندگار کنید؟؟؟
زنها حس می‌کنند و مردها فکر می‌کنند!
توصیه هایی در خصوص ایجاد تعادل در زندگی زناشویی!
بهترین همسران دنیا!
فواید جالب ازدواج کردن
روشی مناسب برای بیان عشق نهفته به توصیه مشاوران!
اگر دیر ازدواج کنید ...
عذر و بهانه های محترمانه و زیرکانه آقایون در مقابل همسرانشان چیست؟
20 کلید طلایی زندگی زناشویی
حقايقي مردانه كه خانم ها بايد بدانند...

زیبایی

گوناگون

سولاریم و خطرات آن
سولاریم و خطرات آن
خانم ها بخوانند:چگونگی تست رنگ رژ لب
تاتوهای رنگی و مضرات آن
توصیه های خواندنی در مورد زیبایی از چند پزشک
اکستنشن و بافت، ریزش و شکنندگی مو را به همراه خواهند داشت
راز جوان ماندن در چیست؟
روش پاک کردن خالكوبی از روی پوست بدن
با اين 23 روش،پوست خود را جوان نگه داريد
موی بلوند در برابر تیره: کدام جذاب تر است؟

پوست نرم در هوای سرد
انتقاد شدید باشگاه پرسپولس از خروس برنامه 90 !
چگونه بفهمیم کم خونی داریم؟
خطری که فقط زنان چاق را تهدید می کند نه مردان؟!
روشهای کوچک کردن شکم
چگونه از شر جوش های صورت رها شویم؟
اعتراف مجری مشهور به داشتن رابطه نامشروع
نوروز به ثبت جهانی رسید
حرف زدن با دستها حافظه را تقویت می کند!
افراد سالم، مايعات بيشتري مي‌نوشند

زنان

روانشناسی

آیا از جنگ بین دو جنس خسته نشده اید؟(مطلبی جالب)
بهترین سن برای حامله شدن (بارداری)
10 کلید طلایی خانم شیک پوش
8 واقعیت تلخ درباره ی زنان
در دوران بارداری چه غذاهایی را نباید خورد
زنان به نام مد سلامت پای خود را به خطر می‌اندازند
ازدواج و تاثیر آن بر زنان
روش های کاهش درد عادت ماهیانه به روش غیردارویی
اطلاعات کامل و مفید درباره قاعدگی (ویژه خانم ها)
رژیم غذایی در دوران بارداری

افسردگی وخطرات آن
شوخی كن ولی نیش نزن
10 راه برتر برای بهبود یافتن بعد از طلاق
برقراري ارتباط، كليد مقابله با كم رويي است
همسر عصبی دارید؟
محبوبیت در دل ها تنها با 8 قدم فاصله
7 تکنيک کارامد براي ارتقاي اعتماد به نفس
شما پرحرف هستید یا كم حرف!
واکنش صحيح در برابر انتقادات
مقابله بااسترس ورزشی

cinema
 

صفحه اصلی
سرگرمی
عکس های دیدنی
عکس های سینمایی
مطالب خواندنی
عکس های گوناگون
همسران
زیبایی
گوناگون
زنان
روانشناسی

گالری عکس

عکس های بازیگران

عکس فیلم ها
عکس های گوناگون
گالری عکستماس با ماوبمستر هاتبلیغات در پولک

Copyright (c) 2007-2010 Poolak.com.All Rights Reserved

© کلیه حقوق این پایگاه متعلق است به شرکت فرهنگ سازان

تمامی مطالب این پایگاه تحت نظارت و مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.